عکس: جالب دیدنی و بانمک از علی ضیا

عکس   عکس: جالب دیدنی و بانمک از علی ضیا

عکسهای دیدنی از علی ضیا مجری توانای تلویزیون و رادیو متولد سال ۱۳۶۴ در شهر کاشان و دارای مدرک تحصیلی کارشناسی مکانیک طراحی جامدات.

مصاحبه ای متفاوت با علی ضیاء

سید علی شما چگونه وارد صدا و سیما شدی ؟
من ابتدا با نویسندگی وارد رادیو جوان شدم و یک آیتم طنز در برنامه کاملا جوانانه را خودم می‌نوشتم و با لهجه کاشانی می‌خواندم. بعد آقای زاهدی که صدای مرا در برنامه آخرشه ـ که در رادیو جوان پخش می‌شد ـ شنیدند با من تماس گرفتند و از من خواستند نریشن برنامه گزینه جوان را اجرا کنم. اما پس از پذیرفته شدن در تست گویندگی قرار شد اجرای برنامه شروع خوب را به عهده بگیرم، ولی به دلیل فضای علمی‌ای که داشتم و اختراعی که از من ثبت شده بود، اجرای برنامه گزینه جوان به من پیشنهاد شد و آن اولین برنامه‌ای بود که به طور زنده از من روی آنتن رفت.

با توجه به این‌که شما در هر دو عرصه صدا و سیما فعال هستید، فرق بین مجری و گوینده از نگاه شما چیست؟
گوینده، متکی به متن است، در حالی که مجری متکی به متن نیست. در رادیو متن‌ها را می‌خواندم، ولی آن را به زبان خودم و در راستای متن اصلی برای شنونده بیان می‌کردم، گوینده نباید حتی یک واو را در جمله جابه‌جا کند. اما در برنامه‌ای که ما در تلویزیون اجرا می‌کنیم متن‌هایی که گفته می‌شود با هماهنگی گروه و اتاق فکر است و عقل جمعی تصمیم می‌گیرد چه چیزی در حال حاضر باید روی آنتن گفته شود و این یک حسن است که از قبل درباره صحبت‌ها فکر می‌شود. این تفاوت حتی بین مخاطب رادیو و تلویزیون نیز وجود دارد و من پس از ۵ سال اجرا در رادیو وقتی خواستم بعضی از تکنیک‌های اجرا در رایو را به تلویزیون بیاورم متوجه شدم به هیچ عنوان جواب نمی‌دهد. همین قضیه درباره رادیو هم صادق است و من بعد از ۱۱ ماه که به رادیو برگشتم مخاطب رادیو از من اصطلاحات تلویزیون را قبول نمی‌کرد. این دو رسانه معیارها، ساختارها، فضا و حتی مدیای متفاوتی با هم دارند و برای اجرا باید این موضوع را مد نظر داشته باشیم. با این‌که اجرا را شکلی از هنر نمایش می‌دانم، ولی این مقوله به طور کلی از تئاتر جداست و من در اجرایم نقش کسی را بازی نمی‌کنم.

چقدر از اجراهای شما در تلویزیون مطابق متن است؟
در گفت‌وگوها بر متن متکی نیستم و گاهی ممکن است فضا را به سمتی که خودم مایل هستم هدایت کنم و در این رابطه دستم باز است، اما بعضی جاها واقعا هماهنگی لازمه کار است و باید انجام شود. درباره خبرها و حرف‌هایی که بعد از خبر باید گفته شود حتما از قبل فکر می‌شود و بداهه‌پردازی نیز تا حدودی وجود دارد. گرچه اتاق فکر تصمیم می‌گیرد که نقطه صفر تا ۱۰۰ برنامه کجا باشد، ولی من نیز عضوی از همین اتاق فکر هستم و بده‌بستان‌های اینچنینی وجود دارد، اما به طور کلی دستم برای اجرا باز است..
آیا سعی می‌کنید مهمانان برنامه را راضی نگه دارید؟
نه به هیچ عنوان این‌گونه نیست. بلکه من کاملا محترمانه با آنها برخورد می‌کنم و اگر هم انتقادی باشد یا با نظر آنان موافق نباشم با احترام، مخالفت خود را ابراز می‌کنم. بین جسارت و بی‌ادبی یک مجری، مرز باریکی وجود دارد که با اندکی غفلت آن مجری دچار آسیب می‌شود و باید این نکته را در نظر داشته باشی که نظر مهمان هم برای خودش محترم است و شان یک برنامه در تلویزیون بسیار بیشتر از این است که در آن به کسی بی‌احترامی شود. مردم ما باهوش هستند و خودشان رفتار درست یا نادرست را تشخیص می‌دهند.
آیا به این موضوع اعتقاد دارید که ظرفیت، عامل مهمی برای موفقیت یک مجری است؟
صد درصد همین‌طور است. شاید مثال بزنید افرادی هستند که ظرفیت ندارند، ولی در کارشان موفقند، اما من می‌گویم این افراد خودشان ضرر می‌کنند و در ذهن مردم جایی ندارند و من اگر بخواهم کار ناشایستی انجام دهم بیشتر از دیگران خودم را سرزنش می‌کنم، چراکه ما دیده می‌شویم و ممکن است رفتار ما بر دیگران تاثیر بگذارد. وقتی تو بتوانی در میان مردم باشی و دغدغه آنان را داشته باشی، مطمئنا می‌توانی حرفشان را مطرح کنی و آنها تو را می‌پذیرند. متاسفانه در حال حاضر به گونه‌ای است که بعضی افراد به محض این‌که اندکی شناخته می‌شوند از مردم فاصله می‌گیرند و رفتارهای عجیبی انجام می‌دهند که در شأنشان نیست. در صورتی که اتفاقی نیفتاده و باید این‌گونه فکر کنی که تو هم یکی از همین مردم هستی و قرار است حرف آنان را در رسانه مطرح کنی. به نظر من هرکس خدایش را گم کند، دچار غرور می‌شود و جدا شدن از مردم مهم‌ترین آسیب به یک هنرمند و بخصوص یک مجری است. وقتی مردم تو را می‌شناسند مسوولیتت بیشتر می‌شود.
فکر نمی‌کنید اینها شعار باشد؟
بگذارید بقیه شعار بدهند ما عملی‌اش می‌کنیم. (با خنده) ولی واقعا این یکی از دغدغه‌های من است و به همین علت سعی می‌کنم از افراد با رفتار خاص دوری کنم و بیشتر با مردم در ارتباط باشم تا حرف آنها را بفهمم. به نظر من هویت شخصی هر فردی در این زمینه تاثیرگذار است. این اهمیت دارد که تو چه مرام، منش و فرهنگی ‌داری و مطالعه‌ات چقدر است. اگر هویت انسان به واسطه گوهر درونی‌اش باشد نه به واسطه شغلی که دارد دچار این مشکلات نمی‌شود
مهم‌ترین عامل ماندگاری یک مجری از دید شما چیست؟
از دیدگاه من ۲ عامل اصلی و مهم هستند؛ اول این‌که من نقش خداوند را بشدت در زندگی خودم پررنگ می‌بینم و به این اعتقاد دارم که هرچه او برایمان بخواهد خیر است و خوب. گاهی اوقات او برایم سختی می‌خواهد که در این صورت هم باید پایداری کنم و به راهم ادامه دهم و دوم این‌که یک هنرمند باید حواسش به مردم باشد. اگر با مردم باشی و خودت را از آنها جدا نکنی و به انزوا کشیده نشوی می‌توانی ماندگار باشی. آنچه هم‌اکنون مغفول مانده این که ما گاهی یکسری عوامل را یادمان می‌رود و شاید بعضی وقت‌ها به دلیل مشکلاتی که برایمان ایجاد می‌شود ـ که البته شاید از حسب مهر و محبت مردم باشد ـ هنرمندان خودشان را از مردم جدا می‌کنند و همین باعث فراموش شدن یک مجری می‌شود.
مجری های تلویزیون هم مثل صنف های دیگر برای خودشان لیگ رقابتی دارند؟  لیگ مجری ها؟ نمی دانم! داریم؟ نه، حداقل در نقطه ای که الان در آن قرار دارم اینطوری نیست.
خب، خودت الان در چه نقطه ای قرار داری؟
شاید الان در نقطه شروع قرار داشته باشم. اصولا با آدم ها و مجری هایی که اطرافم هستم بیشتر رفیقم. حالا این که بعضی از آنها پشت سر من یا همدیگر کارهایی را انجام می دهند که اسمش رفاقت ، رقابت یا زیرآب زنی باشد، به خودشان و شخصیت شان مربوط است. با همه اینها همه شان مثل برادرم می مانند و واقعا خیلی وقت ها به من لطف داشته اند. بارها اتفاق افتاده «فرزاد حسنی»، «احسان علیخانی»، «محمد سلوکی»، «سیدجواد یحیوی» و خیلی دیگر از دوستان، برادرانه و پدرانه راهنمایی ام کرده اند و کارشان درست است.
این حرف و حدیث ها و زیرآب زدن ها به گوش خودت هم می رسد؟ وقتی می شنوی حالت چه شکلی می شود؟
قاعدتا به گوشم می رسد، اما نسبت به هیچ کدامشان واکنشی نشان نمی دهم؛ بالاخره رفیقم است و شاید حین عصبانیت حرفی به زبان آورده که حرف دلش نبوده. به نظرت به چی می گویند رقابت؟ رقابت یعنی من کارم را تمام و کمال و خوب انجام دهم، همکارم هم کارش را به خوبی انجام دهد؛ بعد مقایسه صورت بگیرد؛ این، یک رقابت متعادل است. آنجایی این تعادل از بین می رود که من دارم کارم را انجام می دهم، اما در کار دیگران هم فضولی می کنم و سرک می کشم! یا با فلان تهیه کننده یا کارگردان یا برنامه سازی که با «علی ضیاء» کار می کند تماس بگیرم، بگویم با او کار نکنیدها! و این کار را مدام ادامه بدهم!
چرا این اتفاق می افتد؟ می خواهند بایکوتت کنند؟
آره، شاید! اسم اینجور کارها نامردی است، نه رقابت! با وجودی که خیلی وقت ها نامردی می بینم، هیچ وقت این کار را در حق کسی انجام نمی دهم، تازه به آنهایی هم که در حقم این کار را انجام می دهند دست می دهم، احترام می گذارم و علاقه ام را بهشان نشان می دهم.
این حرف هایت یک مقدار کلیشه ای و غیرقابل باور به نظر می رسند!
خدا شاهد است عین واقعیت را می گویم. یعنی دارم از یکسری دوستان می خورم، اما توکلم به خداست، اصلا چون معتقدم با امام رضا (ع) بسته ام، هیچ کاری به این اتفاقات ندارم، آنی که باید ببیند، می بیند. من معتقدم آن دنیا کسی از من نمی پرسد مجری بودی یا نبودی، ولی قطعا خواهند پرسید که زندگی مردانه ای داشته ای یا نه! این فضاها نامردی است، هر شکلی هم که می خواهد باشد. تعریف مردانگی منم منم و لات بازی نیست؛ مردانگی یعنی یک وقت هایی بایستی و ببینی دارند می زنندت، اما تو فقط نگاهشان کنی و نزنی. به خاطر اینکه کار ما زدن نیست!
خب، تا کجا می توانی این وضعیت را تحمل کنی؟
ببین، هر کسی برای خودش خط قرمزها و نقاط حساسی دارد، خط قرمز من کاری نیست، بلکه فضای شخصی و خانوادگی ام است. اگر در کارم خط قرمز و کاسه صبری داشتم که تا الان باید لبریز شده بود؛ از بس که بعضی دوستان رفته اند به کارگردان، تهیه کننده، فیلمبردار و صدابردارهای مختلف سپرده اند با «علی ضیاء» کار نکنید! در صورتی که همه آن آدم ها آمدند و با هم کار کردیم! به والله یک بار هم تلفنم را برنداشتم به آن آدم زنگ بزنم تا دلیل کارش را بپرسم، اتفاقا سر نماز دعایش هم کرده ام و قرار است به همین زودی ها خودم با شیرینی به دفترش بروم و بگویم همه این کارهای اخیرت را می گذارم به حساب ناراحتی ات.
به نظرت دلیل همه این اتفاقات به خاطر این نیست که «علی ضیاء» به نسبت دیگران تازه واردتر است و سرعت پیشرفتش یک مقدار زیاد است؟!
نه، شخصا به این که مجریان تلویزیون ایران و همکاران من بهترین مجری های دنیا به حساب می آیند، ایمان کامل دارم.
بهترین های دنیا؟!
دقیقا. اینها بهترین های دنیا هستند چون با یک قالب ها، نگاه ها، خط قرمزها و محدودیت های خاص اجراهایشان اینقدر خوب است. تو فکر می کنی «پنگول» بهتر است یا فلان مجری در یک شبکه ماهواره ای؟ واقعا «هومن حاجی عبداللهی» یک سوپراستار در کار خودش به حساب می آید. مثلا فکر می کنی اطلاعاتی که «فرزاد حسنی» دارد، کمتر از لری کینگ» ها و امثالهم است؟ توانایی این آدم ها زمانی عیان می شود که با وجود همه محدودیت های موجود تا این حد قوی و مسلط اجرا می کنند.
با همه این حرف ها، به نظر من چون علی ضیاء خیلی زود به جایگاهی رسید که دیگران بیشتر از اینها برایشان زحمت کشیده اند و وقت گذاشته اند، اینقدر در تیررس قرار دارد! اصلا انگار یک جورهایی جهشی حرکت کرده ای!
چند سال پیش یک روز «سیدمحمدرضا حسینیان» را در سازمان دیدم، آن زمان چون در رادیو برنامه اجرا می کردم، او من را نمی شناخت و برای اینکه خودم را به او معرفی کنم، سمتش رفتم و گفتم ۳ سال است در رادیو دو شب در هفته از ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح شیفت می دهم و به برکت لطف خدا برنامه ای اجرا می کنم که الان جزو پرمخاطب ترین برنامه های رادیو به حساب می آید. اصولا آنهایی که شیفت شب رادیو هستند، برنامه ای اجرا نمی کنند، اما ما از تهیه کننده و صدابردارمان خواهش می کردیم بیدار بمانند تا بتوانیم برنامه زنده اجرا کنیم! آن زمان رکورد پیامک در رادیو را شکستیم، آن هم در حالی که صبح ها بزرگان رادیو برنامه اجرا می کردند، اما ما از ساعت ۲ تا ۳ صبح که خیلی ها خوابند برنامه اجرا می کردیم و ۱۰ برابر آنها برایمان پیامک می آمد! اینها را برایش تعریف کردم و گفتم «اما نمی دانم چرا هیچ اتفاق خوبی برایم نمی افتد؟!» محمدرضا حسینیان به من گفت مطمئن باش یک موقعی طعم شیرین همه این بی خوابی هایی که کشیدی را می چشی، باز هم تحمل کن، چون آنهایی که بی خوابی نکشیدند، زود رفتند و در یاد کسی نماندند. دانشجوی کاشان بودم و برنامه ام اینطوری بود که ۶ بعدازظهر سوار اتوبوس می شدم، ۹ شب می رسیدم تهران، ۱۰ شب خودم را به استودیو می رساندم و از آن ساعت تا ۶ صبح برنامه اجرا می کردم، بعد از آن سریع خودم را به اتوبوس می رساندم تا بتوانم دوباره ۹٫۳۰ صبح سر کلاسم باشم! تنها وقتی که فرصت می کردم کمی استراحت کنم، در همان اتوبوس بود. منظورم این است که همه این شرایط و سختی ها را تجربه کرده ام، بنابراین خیلی عجیب نیست که فرصتی فراهم شود که بتوانم همه آن تجربه ها را در موقعیتی مناسب به معرض نمایش دربیاورم و ازشان استفاده کنم. همه اینها را بگذارید در کنار لطف و محبت خداوند که همه چیز دست اوست و البته لطف مدیران شبکه و شخص علی زاهدی و دیگر دوستان که به من اطمینان کردند و اجازه دادند برنامه ای مثل «نیمروز» را اجرا کنم و تبدیل به اتفاقی شود که دیدیم؛ خب، زمان پخش «نیمروز» ظهر بود، یعنی زمانی که تلویزیون کم بیننده است و بیشتر مامان ها پای تلویزیون می نشینند، اما با برنامه خوبی که اجرا شد، آن زمان به یکی از پربیننده ترین زمان های تلویزیون تبدیل شد و توانست آنقدر سروصدا کند که خیلی از جوان ها و اقشار جامعه را درگیر خود کند.

اگر تصور کنیم یک فوتبالیست از وقتی بازی اش را شروع می کند تا انتها، ممکن است اتفاقاتی از جمله لژیونر شدن، به تیم ملی راه یافتن و بازی در تیم های معتبر دنیا و کشورش برایش رخ دهد. یک بازیگر ممکن است به اسکار برسد، به نظرت سقف پیشرفت یک مجری آن هم در ایران تا کجاست؟
چرا فکر می کنی چون تا حالا مجری ای از ایران نتوانسته برنامه ای جهانی را اجرا کند، پس این قضیه برای همیشه منتفی است؟! چرا فکر می کنی ما نمی توانیم مجری ای در ایران داشته باشیم که نتواند مثلا مراسمی در حد اسکار یا کن را برگزار کند؟! چند وقت پیش مصاحبه ای کردم که در آن گفتم تا ۱۰ سال دیگر به لطف و مدد خداوند، برنامه ای جهانی اجرا خواهم کرد؛ این یک ادعا نیست چون فکر می کنم این اتفاق خیلی دور نیست؛ همانطور که همه بچه های ما امروز به همین موضوع فکر می کنند که اجراهای جهانی را تجربه کنند، البته به این شرط که این دغدغه شخصی بودن یا نبودنمان برطرف شود؛ یعنی وقتی میکروفون می بینیم، به جای حریص بودن و پریدن به آن، توانایی هایمان را نشان دهیم، بعد مطمئن باشید اتفاقات خیلی خوبی برای همه مان در راه خواهد بود. این یک نگاه کاملا شخصی از منظر «علی ضیاء» غیرمجری است که اگر بخواهد از خارج گود تحلیل کند، می گوید مجریانمان ابتدا باید دغدغه بودن یا نبودنشان برطرف شود تا بعد بتوانند به اجراهای جهانی فکر کنند، درست مثل بازیگران که به واسطه کارشان مجبورند با نقش های مختلف زندگی کنند، اما آنهاییشان موفق ترند که از خودشان و ظاهرشان رها می شوند و می رسند به نقطه ای به بزرگی کسب جایزه اسکار و امثالهم. در کل اگر خودت را در قید و بند تیپ، قیافه، فلان رقم قرارداد و… کنی، مطمئن باش خیلی از موقعیت های خوبت از دست خواهد رفت.
اصولا همیشه دوست داری پیشرو و خط شکن باشی؟ اینطور از حرف هایت استنباط می کنم!
نه، دوست دارم جای خودم باشم. البته اولین بودن بد نیست، اما یک موقع هایی باید در فضا و جای خودت قرار بگیری، چون مهم این است که در زندگی ات اولین باشی، نه در کارت یا دنیا! هیچ چیز معلوم نیست. ممکن است سال دیگر یک نفر بیاید که خیلی بااستعدادتر از من و ما و آنها باشد و دو ساله به اجرای جهانی هم برسد. بنابراین ممکن است هیچ وقت اولین نباشم و تازه بروم پیشش کار هم یاد بگیرم!
خواهشان بدون رعایت جوانب ایمنی و رسومات کلیشه ای، الان به نظرت مجری ای در ایران هست که در حد و اندازه های اجراهای جهانی باشد؟
به نظرم «فرزاد حسنی» و «احسان علیخانی» قابلیت ها و توانایی های لازم برای حضور در اجراهای جهانی را دارند. فارغ از نوع نگاه و جهان بینی شان که برای خودشان محترم و درست است، آدم های باهوش و با مطالعه ای هستند که خوب می بینند و خوب هم انتقال می دهند، ممکن است تصویرهای ساده ای تحویلشان دهی و در عوض تصاویر فوق العاده ای ازشان بگیری، تصویرسازی بسیار خوبی دارند که این به ذهن خلاقشان برمی گردد، کلامشان شیرین است، خیلی وقت ها قاعده ها و قالب ها را شکسته اند، دایره واژگانی زیادی دارند و در کنارش تیپ و ظاهر ایده آلی هم دارند.
شده تا حالا مثل همه آدم های معمولی از مسئله ای شخصی ناراحت باشی یا دغدغه ای تمام ذهنت را پر کرده باشد اما مجبور باشی هنگام اجرا خودت را یک آدم شاد و سرحال نشان بدهی؟
همیشه یا بهتر است بگویم خیلی وقت ها همینطوری است! شو دادن را باید یاد بگیری؛ این کار را در رادیو یاد گرفتم که وقتی عصبانی یا ناراحت هستم هم باید مردم را شاد کنم. بخش زیادی از اجرا، فن بازیگری را می طلبد، با این وجود باید خودِ لطیفِ دوست داشتنی ای داشته باشی که حتی اگر هم بازی می کنی، خودت را بازی کنی، نه کس دیگری را چون اگر کس دیگری را بازی کنی، مردم می فهمند و خوششان نمی آید. باید خودِ شاد، غمگین یا احساسی ات را بازی کنی.
 زمانی که اجرایت تمام می شود دوباره تبدیل به همان آدم عصبانی و بداخلاق می شوی؟
دوباره همان آدم بداخلاق، بی اعصاب، افسرده و غمگین می شوی و تازه یاد بدبختی هایت می افتی! (خنده) اصلا دوربین که روشن می شود، خوشحال می شویم و وقتی اجرایمان تمام می شود یاد مشکلاتمان می افتیم!
علی ضیا این همه انرژی را از کجا می‌آورد؟
این مطمئنا لطف و عنایت خداست که به من کمک و انرژی‌ام را تامین می‌کند. گاهی واقعا خسته یا ناراحت هستم، اما با دیدن دوربین یا میکروفن انرژی مضاعفی در خود احساس می‌کنم و این‌که با مطالعه و تحقیق سعی می‌کنم خودم را به روز نگه دارم و با دادن اطلاعات جدید و نو به مخاطب او را راضی کنم. بیننده گناهی ندارد که چهره عبوس یا ناراحت مرا تحمل کند، بنابراین در مقابل بیننده فیلم بازی نمی‌کنم و سعی می‌کنم همواره شادی و انرژی خود را به مخاطب انتقال دهم، چون مخاطب ما باهوش است و اگر چیزی بگویی که به آن اعتقاد نداشته باشی یا بخواهی نشاطی ظاهری یا اطلاعات فرآوری نشده را به او تحویل دهی مطمئنا از پس قاب شیشه‌ای تصویر، آن را درک خواهد کرد. من برای شعور مخاطبم احترام زیادی قائلم و حتی سعی می‌کنم از بهترین لباس‌هایم برای اجرا استفاده کنم
خیلی ها به این موضوع اشاره کردند و الان می خواهم این سوال را رودرو از خودت بپرسم. خیلی ها معتقدند یکی از مهم ترین دلایل عامه پسند بودن و توفیق علی ضیاء بین این همه مجری، چهره و ظاهر خوبش است. قبول داری؟
اتفاقا می خواهم بگویم به تنها چیزی که درباره خودم اعتقاد ندارم، همین موضوع است! به نظرم هر موقع آدم ها در هر زمینه ای باورشان بشود که خوب اند، دیگر برای مردم دلپذیر نخواهند بود! اگر تو باورت بشود که خوبی، خوش صدایی، تیپت بهترین است و… مردم دیگر دوستت نخواهند داشت! به نظرم این سوالت از بطن اشتباه است، چون چنین چیزی را درباره خودم قبول ندارم. ببین قالب تلویزیون، تصویرش است، بنابراین باید تصویر خوبی داشته باشی تا بیایی، وقتی آمدی، حالا باید تکنیک هم داشته باشی تا مردم بپذیرندت؛ مثل رادیو که وقتی می خواهی واردش شوی، اولین کاری که انجام می دهند، تست صداست، بعد تست لحن و تکنیک. اگر صدای خوبی نداشته باشی نمی توانی وارد شوی، بنابراین اولین شروط ورود به تلویزیون هم داشتن تصویر خوب است؛ اینجاست که اگر تصویر خوبی داشته باشی اما فاقد تکنیک، محو خواهی شد یا برعکسش هم صادق است.
اینکه می گویند خدا همه چیز را به یک نفر می دهد را قبول داری؟ مثلا خدا به تو صدای خوب، تیپ و چهره خوب داده و به نظر دیگر چیزی کم نداری!
آیا آدم خوبی هم هستم؟ من می گویم همه اینها را بگذار کنار، مهم این است که آدم خوبی باشی، مهم این است که هدفت چه چیزی باشد. فکر نمی کنم آدم ها هدف هایشان را بر پایه دنیا ببندند، اگر ببندند باخته اند. امیرالمومنین می گویند «زکات زیبایی، پرهیزکاریست.» خداوند یکسری چیزها به تو می دهد به شرط آنکه ازشان استفاده نکنی، یکسری نعمت ها را به تو عنایت می کند تا فقط در نقاطی که خودش تعیین کرده از آنها بهره ببری؛ باز هم می گویم، مهم آدم خوب بودن است، نه هیچ چیز دیگر.
الان یک مجری تلویزیون محسوب می شوی، برای اینکه همیشه به روز باشی، چه کارها و تمریناتی انجام می دهی؟بیشتر در چه زمینه‌هایی مطالعه داری؟
بیشتر به طور خاص مطالعه می‌کنم، اما در زمینه‌های زیادی مطالعه دارم از جمله رمان، جامعه‌شناسی، فلسفه هنر و… اما بیشتر فضای نشریات را ترجیح می‌دهم، چراکه یک مجری باید اطلاعاتش به پهنای یک اقیانوس و عمق یک بند انگشت باشد یک بخش مهم کارهای من، دیدن کارتون های مختلف و دیدن چند باره و تحلیل شان است تا بتوانم بچگی ام را نگه دارم، فارغ از اینکه فیلم زیاد می بینم و فراوان هم کتاب می خوانم. یکی دیگر از کارهایم خواندن مجلات مختلف است، هر چند متاسفانه تنها مجلاتی را می خوانم که دوستشان دارم، البته می دانم این کار اشتباه است و حتی الامکان باید همه مجلات را بخوانم. از طرفی برقرار کردن ارتباط و دیالوگ با مردم، دریغ نکردن خودت از آنها و بلد بودن زبان و نوع برخورد با مردم عملا باعث به روز بودنت خواهد شد. اگر مردم به تو اطمینان کنند و درددل هایشان را به تو بگویند، به روزترین آدم ممکن خواهی بود. همه مان ترجیح می دهیم در ماشین خودمان بنشینیم، کولرش را روشن کنیم و پایمان را بگذاریم روی گاز و از این ور به آن ور شهر برویم! خب، چه اشکالی دارد اگر با تاکسی به کارهایمان برسیم؟

خب، این نوع زندگی انتخاب خودت بوده! اصلا شاید می توانستی در یک حرفه دیگر به غیر از این موفق باشی، حتی بیشتر از امروز، با این شرایط که به قول خودت اینقدر هم نیاز به سختی کشیدن نبود!
راضی ام استاد، خوشحالم. خوشحالم از این اتفاق که بتوانم جلوی دیدگان مردم باشم و وظیفه ام را انجام بدهم. البته نه اینکه صرفا جلوی دید باشم، نه، همین که می توانم حرف مردم را بزنم، دغدغه هایم هم جنسشان باشد، نگاهشان را انتقال بدهم و مردم از دیدنم خوشحال شوند برایم کفایت می کند و باعث افتخارم است. امیدوارم روزی را ببینم که فرزند مردم باشم و کاری انجام دهم و به نقطه ای برسم که فرزند ایران باشم و ایران به داشتن من افتخار کند، همه دوستم داشته باشند، حداقل بهم ناسزا نگویند!
آینده را چگونه می‌بینی؟
به نظر من آینده را باید ساخت. به امید پروردگار من قصد دارم آینده را به نحو شایسته‌ای تغییر دهم. اول این‌که قصد دارم خودم بسیار بهتر باشم و مانند بسیاری از کسانی که اسطوره بودند مثل تختی که مردم آنان را به عنوان فرزند خود پذیرفته‌اند، دوست دارم عنایت خداوند همواره شامل حالم باشد و بعد برنامه‌های بسیاری در ذهن دارم که هم برای کشورم بتوانم مفید باشم و هم برای شهرم  من به طور حتم برای کاشان تلاش می‌کنم و استعدادهای بالقوه جوانان شهرم را تا جایی که بتوانم به فعل درمی‌آورم، گرچه مشکلات زیادی بر سر راهم قرار دارد، اما ایستادگی می‌کنم.

 

عکس   عکس: جالب دیدنی و بانمک از علی ضیا

 

عکس   عکس: جالب دیدنی و بانمک از علی ضیا

 

عکس   عکس: جالب دیدنی و بانمک از علی ضیا

 

عکس   عکس: جالب دیدنی و بانمک از علی ضیا

 

عکس   عکس: جالب دیدنی و بانمک از علی ضیا

 

عکس   عکس: جالب دیدنی و بانمک از علی ضیا

 

عکس   عکس: جالب دیدنی و بانمک از علی ضیا

 

عکس   عکس: جالب دیدنی و بانمک از علی ضیا

 

عکس   عکس: جالب دیدنی و بانمک از علی ضیا

 

عکس   عکس: جالب دیدنی و بانمک از علی ضیا

 

عکس   عکس: جالب دیدنی و بانمک از علی ضیا

 

عکس   عکس: جالب دیدنی و بانمک از علی ضیا

 

عکس   عکس: جالب دیدنی و بانمک از علی ضیا

 

عکس   عکس: جالب دیدنی و بانمک از علی ضیا

   

ارسال این پست به دوستانتان در فیس نما, کلوب, تویتر و فیس بوک

محبوب کن - فیس نماداغ کن - کلوب دات کامتوییت کنیداشتراک گذاری در فیس بوک
  • ۰۱ مهر ۱۳۹۱